بوسه های پنهانی...
شاخه های خشکیده...
خرمالوهای نارسی که حرارت تابستان را فریاد می زنند...!!!
و دستان پائیزی که
عشق را از روی شاخه خواهد چید...
آزادی...
چون قصیده ای سنگین ایستاده است...
تاچشمهای شهرراسپید کند...!
وشکوه هخامنشی,همچنان,غرور باستانیمان رامینوازد…
تادرسایه اش,انسان دادوستد شود!