-
سال نو مبارک
چهارشنبه 28 اسفند 1387 19:23
پروردگارا...! من از سرمای زمستان و بی برگی پاییز می ترسم کمکم کن کمکم کن تا گرمای تابستان و سبزی بهار را همین حالا ذخیره کنم . . . کمکم کن...
-
گوش دادم...
یکشنبه 25 اسفند 1387 16:45
گوش دادم... در خیابان وحشت زده ی تاریک یک نفر گویی قلبش را مثل حجمی فاسد زیر پا له کرد... در خیابان وحشت زده ی تاریک یک ستاره ترکید گوش دادم... نبضم از طغیان خون متورم بود وتنم... تنم از وسوسه ی متلاشی گشتن داشتم با همه ی جنبش هایم مثل آبی راکد ته نشین میشدم آرام آرام...
-
If This Is True,Just Let It Be…
شنبه 24 اسفند 1387 22:02
I can t hold this day ... Any more . . . Understand me . . . ...Any more To tread this fantasy ,openly ...What have I done ...Ooh this uncertainty,is taking me over
-
ستاره نیز به تنهایی اش گمان نبرد.کسیکه همنفسش هست و همزبانش نیست
پنجشنبه 22 اسفند 1387 00:17
همان بهتر که سکوت ِ بین ِ ما... بهانه ای باشد برای ِ نرسیدن... . . . نبودنت عاشقانه تر است ... ! ! !
-
گولتن آکین
یکشنبه 11 اسفند 1387 11:28
تو لیلی نیستی ...!!! اینو مجنون گفت ، حین وصال . . . فکر کردن عقلشو از دست داده ...
-
می گویی...!!!
سهشنبه 6 اسفند 1387 20:12
میگویی دوستت دارم...!!! . . . و من به کبوتری تشنه بدل میشوم که یک کارد بر گلوگاهش عاشق است... » غاده السمان
-
تنها او می داند...
یکشنبه 4 اسفند 1387 14:14
تا چشم کار می کرد سوز بود و سرما... وپیرزنی که وسوسه باد وحشی و داستان عشق بازی هایش با شاخه های ل خت را ... خوب می فهمید... آخرین حرف من این است زمینی نشوید ...! . . . خدایا ؟! بگذار من تا ابد *سر به هوایت باشم ... . . . آمین ! ! !
-
HaPPy VaLentine و سپندارمذگان نداره که!!!هر روزتان پر از عشق...
شنبه 26 بهمن 1387 17:33
تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودت را نشان نده... هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن... قلبت را خالی نگاه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز ......
-
سلام
شنبه 26 بهمن 1387 17:30
سلام مرسی که به یادم بودین... یک ماهی نبودم...
-
شاملو
سهشنبه 10 دی 1387 21:43
برای زیستن دو قلب لازم است... قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوستش بدارند... قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من میخواهم تا انسان را در کنار خود حس کنم. . . . دریاهای چشم تو خشکیدنیست من چشمهیی زاینده میخواهم... انسانی که مرا بگزیند انسانی که من او...
-
زمستون و برف و...
سهشنبه 3 دی 1387 11:22
درختی که از زمستون بترسه ،به بهار نمی رسه. ... برف ِ سنگینی اومد ،یه درخت زیبا شد و یه درخت شکست. ... زمان حال مثه برفی می مونه که توی دستمه ،اگه ازش استفاده نکنم؛آب می شه.
-
۱/۱۰/۱۳۶۶----۲۲/۱۲/۱۹۸۷----و من قدم به عرصه ی هستی نهادم...
شنبه 30 آذر 1387 19:57
خدا مشتی خاک را برگرفت .می خواست لیلی را بسازد... از خود در او دمید. و لیلی پیش از آنکه با خبر شود...عاشق شد. سالیانی است که لیلی عشق می ورزد. لیلی باید عاشق باشد.زیرا خداوند در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد...عاشق می شود. لیلی نام تمام دختران زمین است؛نام دیگر انسان. . . . خدا گفت: به دنیایتان می آورم تا عاشق...
-
فروغ...
شنبه 23 آذر 1387 16:38
براو ببخشایید بر او که گاه گاه پیوند دردناک وجودش را با آبهای راکد وحفره های خالی از یاد می برد وابلهانه می پندارد که حق زیستن دارد...!!! بر او ببخشایید بر او که از درون متلاشی ست اما هنوز پوست چشمانش از تصور ذرات نور می سوزد... بر او ببخشایید بر او ببخشایید زیرا که مسحوراست زیرا که ریشه های هستی بارآورش در خاک های...
-
...لعنتِ جاودانه بر تبارِ انسان فرود می آید...
جمعه 15 آذر 1387 14:36
اندکی بدی در نهادِ تو... اندکی بدی در نهادِ من... اندکی بدی در نهادِ ما... ..لعنتِ جاودانه بر تبارِ انسان فرود می آید.... آبریزی کوچک به هر سراچه... هر چند که خلوتگاهِ عشقی باشد... شهر را از برای آنکه به گنداب در نشیند کفایت است...
-
حسین پناهی
جمعه 8 آذر 1387 21:01
در کودکی میلیون ها مشغله ی دل گرم کننده در پس انداز ذهن داشتم ! از هیئت گل ها گرفته تا مهندسی سگ ها،از رنگ و فرم سنگ ها گرفته تا معمای باران ها و ابرها،از سیاهی کلاغ گرفته تا سرخی گل انار... همه و همه دل مشغولی های شیرین ساعات بیداری ام بودند ! . . . هفت تا هشت سال، برای زندگی کافی ست! هفت یا هشت سال...خلاص! بقیه اش...
-
زنده بودن یا زندگی کردن...؟!
پنجشنبه 7 آذر 1387 11:16
فقط زنده ایم...! پس سرتو بنداز پائین و هوای همون پائین رو استشمام کن... هیس س س ! . . . هیچی نگو...!
-
آنتوان دو سنتگزوپهری
چهارشنبه 6 آذر 1387 20:17
جز با دل هیچ چیز را چنان که باید نمیشود دید... نهاد و گوهر را چشمِ سَر نمیبیند...
-
بگذار بگذریم ...
شنبه 2 آذر 1387 11:00
بگذار بگذریم . . . از خیل خفتگان...!!!
-
فاصله
جمعه 1 آذر 1387 10:37
و شاید فاصله ... اندیشه ی درست یک انتخاب باشد...
-
" جرج الیوت "
پنجشنبه 30 آبان 1387 20:43
هیچ گاه برای تبدیل شدن به آن فردی که می خواهید، دیر نیست.
-
یادت نره !
چهارشنبه 29 آبان 1387 17:35
آره رفیق! گاهی اوقات برای همه چیز خیلی زود خیلی دیر میشه ...! یادت نره ! وقتی برگهای پاییزرو زیر پات له می کنی تابتونی راه بری... روزی بهت نفس هدیه می کردن !!!
-
پریسا...
دوشنبه 27 آبان 1387 13:35
بوسه های پنهانی... شاخه های خشکیده... خرمالو های نارسی که حرارت تابستان را فریاد می زنند...!!! و دستان پائیزی که عشق را از روی شاخه خواهد چید...
-
آزادی...
جمعه 10 آبان 1387 20:03
آزادی ... چون قصیده ای سنگین ایستاده است... تاچشمهای شهرراسپید کند...! وشکوه هخامنشی,همچنان,غرور باستانیمان رامینوازد … تادرسایه اش, انسان دادوستد شود!
-
****نیست مسجد جز درون,ای سروران!!!****
دوشنبه 29 مهر 1387 15:40
ابلهان تعظیم مسجد می کنند* در جفای اهل دل جد می کنند آن مجاز است, این حقیقت ای خران* نیست مسجد جز درون,ای سروران!!!
-
هیس س س...
شنبه 27 مهر 1387 16:09
نه چیزی بگو! نه اشارتی کن! مگذاربیش ازین انگیزه ام فروریزد که اینبار... ارتعاش نفس ها ی من جنون آمیزند...
-
می گذرد...
جمعه 26 مهر 1387 18:45
زما ن نه درنگ را میشنا سد و نه رجعت را...
-
قصه ای گشت تمام ...
شنبه 20 مهر 1387 21:33
پرده ای می گذرد پرده ای می آید می رود نقش پی نقش دگر رنگ می لغزد بر رنگ ساعت گیج زمان در شب عمر می زند پی در پی دن گ . . . دنگ . . . دنگ لحظه ها می گذرد آنچه بگذ شت نمی آید باز قصه ای هست که هرگز دیگر نتواند شد آغاز دنگ . . . دنگ . . . دنگ فرصت هایی هم از کف برفت تا اینجا و باز نیز قصه ای گشت تمام ... گشت " تمام...
-
من... ترسیدم م م...!!!
چهارشنبه 17 مهر 1387 01:13
من از تو... ازخودم ... از ما... از این احساس... ترسیدم م م...!!!
-
بی حوصله ایم...بی حوصله ایم...
شنبه 13 مهر 1387 19:51
پاها وقتی بی حوصله اند… فعل رفتن با هیچ زمانی صرف نمی شود…
-
ما بی چراغ به راه افتادیم...
پنجشنبه 11 مهر 1387 03:15
چقدر باید پرداخت؟؟ چقدر باید برای رشد این مکعب سیمانی پرداخت؟؟ ما هر چه را که باید از دست داده باشیم از دست داده ایم ما بی چراغ به راه افتادیم...