-
پاییز ...
دوشنبه 1 مهر 1387 01:21
پاییز ... . . . وااااااای پاییز پاییز ... . . . بوی بارون . . . خش خش برگ ها . . . داره زمان می گذره...تندو تند... من عبور کرده ام و همین خوب است...
-
چرا... ؟!
جمعه 15 شهریور 1387 12:38
بی تو ... نه بوی خ ا ک نجاتم داد نه شمارش ستاره ها تسکینم . . . چرا صدایم کردی...؟! . . . چرا... ؟!
-
من به خدا رسیده ام
شنبه 5 مرداد 1387 18:15
تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده ام
-
خسرو گل سرخی
جمعه 4 مرداد 1387 15:58
این سرزمین من است که عریان است باران دگر نیامده چندی ست آن گریه های ابر کجا رفته است آخر عریانی کشت زار را با خون خود بپوشان...
-
با ما به از این باش...
پنجشنبه 3 مرداد 1387 10:39
گاهی اتفاقاتی توی زندگی آدم می افته که همیشه و همه جا سایه ی مشئوم شو،حتی در جزئی ترین مسائل زندگی می تونی حس کنی. هر موقع میای فراموش کنی با کوچک ترین تلنگر،دوباره داغت تازه می شه و همه چیز دوباره یادت میادو غرق گذشته میشی... همه ی خاطراتت خاکستریه،رنگ غمه،غمی که با پوست و استخوانت حسش کردی... از همه چیز خالی...
-
توهیچ گاه پیش نرفتی...
چهارشنبه 2 مرداد 1387 21:16
چگونه روح بیابان مرا گرفت؟ چگونه ناتمامی قلبم بزرگ شد و هیج نیمه ای این نیمه را تمام نکرد…! چگونه ایستادم و دیدم زمین به زیردو پایم ز تکیه گاه تهی می شود… نمی توانستم دیگر نمی توانستم صدای پایم از انکارراه برمی خاست و یاسم از صبوری روحم وسیع تر شده بود کسی با دلم می گفت: "نگاه کن،توهیچ گاه پیش نرفتی،تو...
-
I can t tell you why I m breaking down...
سهشنبه 1 مرداد 1387 11:33
من شکستم در خود من نشستم در خویش غرق یکباره شدم من فرو رفتم در حرکت دستان تو من فرو رفتم در هر قدمت من شکستم در خود من نشستم در خویش تا تو از این همه نا همواری به دیار پاکی راه بری که در آن یکسانی پیروز است... »خسرو گل سرخی
-
about sabbra cadabra...
دوشنبه 31 تیر 1387 19:17
لغت sabbra cadabra معادل کلمه ی "اجی مجی لا ترجی "در فارسی هستش... بشر از روی خودپرستی اعتقادش از طبیعت بریده شده و به واسطه ی کشفیات و اختراعاتش از طبیعت رو برگردونده و حتی داره اونو نابود می کنه!! ولی انسان قدیم به طبیعت و قوانین اون نزدیک تر بود و بهتر می تونست از قوای مجهول اون استفاده کنه...توی دنیا و...
-
خسته...
یکشنبه 30 تیر 1387 12:03
جسم های خسته ی ما در رکود خویش زندگی را شکل می بخشند...